دلو زدم به دریا

 

امروز خونم به جوش اومد و کاری که نباید می‌کردم کردم.

هر چی‌ دلم می‌خواست به رئیسم گفتم و آنچنان دلمو خالی‌ کردم که حدو حساب نداره

من ۱۰ ساله که همیشه صبح کار هستم و از وقتی‌ این آقای بوگندوی  گنده که وقتی‌ خم می‌شه تا فی‌ خالدونشو میتونیم ببینیم،اومده من شبا باید کار کنم.

اصلا نمیخوام الان همه چیزو توضیح بدم، فقط میگم که من به خاطر همکارم شبا حاضر شدم که کار کنم، اما الان که همکارم داره میره، من میخوام دوباره روزا کار کنم ولی‌ گویا نمیره تو گوش رئیسم. یعنی‌ نمیخواد بره.

منم هر چی‌ دلم خواست بهش گفتم.

گفتم که تو میخوای قدیمی‌ها رو بیرون کنی‌، گفتم که از وقتی‌ که اومده همه چی‌ به هم ریخته، گفتم که ماها همه خوش حال بودیم که میای و رئیسه ما میشی‌ و الان اینطوری نیست

گفتم چپو راست به ما هشدار نام میدی، بی‌ دلیل.

گفتم گفتم گفتم

نفسم، بند میامد، میرفتم دم پنجره

ولی‌ باور کنید، بعدش آنچنان سبک شدم که حدو حساب نداره

بهش گفتم که من به پول احتیاج دارم و بعد از ظهرها هم میخوام برم کار کنم و گفتم همه چی‌ تو دست تو هستش و تو هر کاری بخوای میتونی‌ بکنی‌.

بهش گفتم که من عاشق کارمم و برای تو کار می‌کنم چونکه تو درصد پول رو میگیری و نه من...من از فروش چیزی بهم نمیرسه.

آوووووووووووووووووووه

همه چیزو راستو پوست کنده گفتم بدون اینکه بترسم.

فوقش بیرونم می‌کنن دیگه درسته؟

چشمم کور.

میخواستم ۱۰ سال پیش فکر این روز‌و بکنم که بدنم فرسوده می‌شه و نمی‌شه دیگه مثل جوونیها کار کرد.

ای کاش یک دلسوزی داشتم که بهم میگفت:

پانیا....کارت درسته...کارت درست نیست...انجام بده کار که دوست داری،،،اگرم نخواستی ولش کن من هستم،،،من پشتتم، نگران نباش

همین،،،همین به خدا،،،یکی‌ که این ترسو از رو دوشم برداره.

بگه من هستم.

ای کاش بود.

 

 

/ 2 نظر / 26 بازدید
پریسا

بیاوتوکلبه منم قدم بزار[گل]

پریسا

بیاوتوکلبه منم قدم بزار[گل]